یادگاری

پنج ضلعی ِ میانِ ستاره ای که با انگشتانت روی شیشه پنجره کشیدی،قاب تصویر رفتنت شد!

و حالا بی شمار ستاره گانی با قاب های تهی بر غبار پنجره ام

هر یک نشانی از ایام بی تو بودنم

چون محبوسی  به تمنای پوسیدن نه رهایی

ببین روزهای ابری ستاره ها میدرخشند بر بخار شیشه ها!

پ.فرزانه89                                 

 

 

/ 3 نظر / 23 بازدید
مسعود جعفری

سلام. شعرت رو دوست داشتم.مخصوصن سطر آخر که تصویر قشنگی داشت: درخشیدن ستاره ها بر بخار شیشه.. شاعر باشی همیشه..

مسعود جعفری

سلام پریزاد. خوبی؟ نبینم ناراحت باشی ها؟! یا به قول یکی از بچه ها: نبینم غصه قورت بدی ها؟! بعد هم بی صبرانه منتظر دیدن و خوندن شعر بعدیت هستم. امیدوارم که زودتر اوضاع روبراه بشه و گرد و غبار غم رو باد ببره.. الهی آمین. در پناه خدا..