ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

به مناسبت هفته رزمایش امنیت و آرامش

 

کمی به معنی این عنوان با مسما بیاندیشیم.امنیت و آرامش با رزمایش سنخیت عجیبی دارد

شاید  با رزمیدن آرامش دست یافتنی است یا میرزمیم تا احساس امنیت را بر قرار کنیم

یا...هر چیز دیگری!و نکته جالب توجه اینجاست که با جنگ و رزم میشود آرامش و امنیت را به هموطنان عزیز هدیه داد نه با حل مسایل اقتصادی،اجتماعی،تربیتی،آموزشی،و...........

خشت اول را چون نهد معمار کج                           تا ثریا میرود دیوار کج

رزمایش با چه؟؟؟؟؟

با جوانکی که زلفش را تاب داده ، با دختری که چکمه پوشیده یا با عده ای که میدانند و میفهمند و قصد احقاق حق خویش و همنوعان خود دارند؟!اهمین ها امنیت و آرامش را از جامعه سلب کرده اند نه کسانی که کرور کرور سرمایه ها ی وطن خویش به باد میدهند نه کسانی که با خروار خروار فرمایشات بنیادین بنیاد هر چه که آرامش و امنیت است را متزلزل میکنند !

حالا بروید گوش تا گوش خیابان ها و میدان ها و چهارراهها بایستید با چماق و اسلحه و موتور و ماشین و مینی بوس و بی سیم تا مردم از فرط احساس خرسندی و امنیت چند فرسخ راه خود را دورتر کنند تا به مجریان آرامش بر نخورند!

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد...

                                                                                                آبان 87

 

                                        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


رد پا
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

گفتم کی پاشو گذاشت جای پای من؟

گفت:خیلی وقت بود که جای پات محو شده بود

دستاشو گرفتم و با بخار دهنم گرمشون کردم.گره مشتاش باز نشد.آدامسو تندتر جوید و قورتش داد محکم. درست مثل همون موقع ها که میگفتم دستمو میکنم تو حلقت میکشمش بیرون.میخندید و

میگفت:تا  دست به کار شی تهِ خط رسیده.!

پرسیدم ته خطه؟